X
تبلیغات
وبگرد ساکت
اجتماعی فرهنگی هنری تاریخی ورزشی عمومی
سال92برشما مبارک باد 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 12:47  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 15:31  توسط امیر  | 

جشن نوروز در شاهنامه فردوسی بزرگ

فردوسی بزرگ و سفارش به پاسداری از نوروز و جشنها و آداب و رسوم ملی ایران : بیارید این آتش زردشت بگیرد همان زند و اوستا بمشت نگه دارد این فال جشن سده همان فر نوروز و آتشکده همان اورمزد و مه و روز مهر بشوید به آب خرد جان و چهر کند تازه آیین [...]


فردوسی بزرگ و سفارش به پاسداری از نوروز و جشنها و آداب و رسوم ملی ایران :

بیارید این آتش زردشت

بگیرد همان زند و اوستا بمشت

نگه دارد این فال جشن سده

همان فر نوروز و آتشکده

همان اورمزد و مه و روز مهر

بشوید به آب خرد جان و چهر

کند تازه آیین لهراسبی

بماند کین دین گشتاسبی

 

یکی از جشنهایی که در شاهنامه فردوسی از آن نام برده شده ، آئین و مراسم نوروز می باشد. در این مقاله سعی بر این است که درباره مراحل پیدایش این جشن ،زمان برگزاری ،استعمال کلمه نوروز و چگونگی آن در شاهنامه توضیحاتی داده شود .

جشن نوروز از مهمترین مراسمی است که از سالیانی دور در بین ایرانیان فلات ایران رایج بوده و به یادگار مانده است . امروزه همه اقوام ایرانی نوروز را بر تمامی جشنهای برتری می دهند . ولی متاسفانه آنها از خانه خود توسط بیگانگان جدا شده اند و مرزهایی غیر واقعی بین آنها و ایران گذاشته شده است . گستره جشن نوروز امروزه در بسیاری از سرزمینهای ایرانی برقرار است : ایران افغانستان ازبکستان تاجیکستان ترکمنستان آذربایجان ارمنستان کردستان سوریه و ترکیه و عراق و . . . شادی و سرور در این زمان ،چندان دور از ذهن نیست زیرا جهان رنگی دیگر به خود می گیرد و زمان ،زمان زایش زمین است و تولد گیاه . حال از چه دوره ای این عید به صورت رسمی درآمده بهتر آن است که بدانیم از چه زمانی گاه شماری وجود داشته ؛ زیرا اگر این آئین به صورت یک جشن در فصل بهار انجام می شده است باید در سال زمان معینی داشته باشد و داشتن وقتی مشخص لازمه این گفتار می گردد .

گستره جشن نوروز امروزه در بسیاری از سرزمینهای ایرانی برقرار است : ایران افغانستان ازبکستان تاجیکستان ترکمنستان آذربایجان ارمنستان کردستان سوریه و ترکیه و عراق و . . . شادی و سرور در این زمان ،چندان دور از ذهن نیست زیرا جهان رنگی دیگر به خود می گیرد و زمان ،زمان زایش زمین است و تولد گیاه .

پس اساس به وجود آمدن این جشن آغاز بهار ،و در واقع شادی طبیعی از پایان فصل سخت سرماست .در این فصل ،تمامی ناخوشی های مربوط به سرما از بین رفته و جای آن را سبزی و طراوتی وصف نشدنی فرا می گیرد. زمین لباس تازه در برمی کند و زمینی دیگر می شود و شاید ،آدمیان همین دید را نسبت به خود نیز داشته اند.

این عقیده در اشعار شاهنامه هم دیده می شود. هنگامیکه گیوبیژن را نمی یابد ،به چاره جوئی نزد کیخسرو رفته و از او می خواهد که او را دریافتن گمشده اش یاری نماید. کیخسرو بدینگونه پاسخ می دهد که :

بمان تا بیاید مه فرودین

که بفروزد اندر جهان هوردین

بدانگه که برگل نشاندت باد

چو برسر همی گل فشاندت باد

بگویم ترا هر کجا بیژنست

بجام اندرون این مرا روشنست

تا زمانی که نوروز فرا نرسیده کیخسرو نمی تواند به جام جم نگاه بیاندازد و اسرار ببیند .چرا؟ تنها در بهار است که تغییراتی کاملاً محسوس جهان را فرا گرفته ،زندگی بار دیگر آغاز می گردد.(البته زندگی گیاهی که شاید به همان اسطوره (مشی و مشیانه ) و (یم ویمگ ) برگردد که اولین جفت انسانی اند.) (۱)

پس انسان نیز تولدی دوباره می یابد و از تمامی بدیها جدا گشته ،مانند موجودی تازه به دنیا آمده ،بدون گناه می گردد . کیخسرو نیز تنها در نوروز است که می تواند جام جم را در دست گرفته و راز هفت کشور را دریابد .

یکی جام برکف نهاده نبید

بدو اندرون هفت کشور بدید

زمان و نشان سپهر بلند

همه کرده پیدا چه و چون و چند

فردوسی ،آغاز شهریاری کیومرث (اولین انسان ) و برتخت نشستن وی را در اول برج حمل می داند .

چنین گفت کائین تخت و کلاه

کیومرث آورد و او بود شاه

چو آمد ببرج حمل آفتاب

جهان گشت با فرّ و آئین و آب

بتابید از آن سان زبرج بره

که گیتی جوان گشت از آن یکسره

کیومرث شد برجهان کد خدای

نخستین بکوه اندرون ساخت جای

و نیز در زمان پادشاهی جمشید، هنگام برپائی نوروز در روز هرمزد از ماه فروردین است .

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوی

از آن بر شد قره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

بر آسوده از رنج روی تن دل ز کین

به نوروز تو شاه گیتی فروز

بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان بشادی بیاراستند

می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار

بما ماند از آن خسروان یادگار

در شاهنامه می خوانیم که پس از طهمورث ،جمشید پسر وی (۲) به تخت پادشاهی نشست و همه مرغان و دیوان و پریان به فرمان او درآمدند .وی به ساختن آلات جنگی پرداخت ،رشتن و تافتن و بافتن به مردم آموخت ، طبقات چهارگانه کاتوزیان ،نیساریان ،نسوریان و اهتوخوشی (۳) را پدید آورد ،به دیوان دستور داد تا با آب و خاک ،گل درست کرده ،گرمابه و کاخهای بلند سازند و سپس از سنگ ،گوهر بیرون آورد ،بویهای خوش پدیدار ساخت ،پزشکی را بوجود آورد و کشتی رانی را به مردم آموخت وبعد از تمامی این کارها ،تختی ساخت که هرگاه اراده می کرد دیوان آن را برداشته و به آسمان می بردند و در روز هرمزد فروردین براین تخت بر آسمان رفت و جهانیان این روز را روز نو خواندند .

همه کردنیها چو آمد بجای

ز جای مهی برتر آورد پای

بفر کیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

بجمشید بر گوهر افشاندند

مران روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

بر آسوده از رنج روی زمین

اغلب کتب قدیمی جمشید را پایه گذار نوروز دانسته اند. (۴) دلیل انتساب این جشن به جمشید به درستی بر ما معلوم نیست . اما با اطلاع به اینکه فردوسی شاهنامه را براساس روایتهای قدیمی و کتاب خداینامه به نظم درآورده است ، در می یابیم که نسبت دادن این جشن بجمشید از دوران بسیار قدیم معمول بوده است .

در هر حال نوروز در ایران چنان اهمیتی داشته است که با روی کار آمدن دین زرتشت به عنوان یک دین حکومتی در زمان ساسانیان ،نه تنها از بین نرفت بلکه جایگاه خاصی نیز پیدا نمود .

«در این عهد نوروز را در میان ملت ایران و نیز در دربار ،مراسم مخصوص و تشریفات فراوان در کار بوده است و بتحقیق می توان گفت که در هیچ زمان نوروز را با این همه تکلفات بجا نمی آوردند.» (۵)

«مورخین یونانی می نویسند که ژوستین دوم امپراطور روم کمی بعد از جلوس خود به تخت که در چهارم نوامبر سال ۵۶۵ میلادی بود سفیری به دربار انوشیروان فرستاد که با شتاب تمام راه افتاده ،سفر کرد ولی در شهرهائیکه سر راه بود به جهت بعضی ترتیبات که به فرمان شاهنشاه ایران داده شده بود ،حرکتش به تأخیر افتاد و مجبور گردید که در شهر دارا به جهت مراسم عید نوروز مدتی توقف بکند .

از اینجا معلوم می شود که در عهد ساسانیان نه تنها در پایتخت بلکه در ولایات نیز مراسم با شکوه مفصلی برای نوروز بجا می آوردند.» (۶)

در قسمت تاریخی شاهنامه در زمان ساسانیان هنگامیکه نامی از آتشکده برده می شود ،مکانی نیز به نوروز اختصاص دارد .

از جمله : در زمان پادشاهی اردشیر :

به دیبا بیاراست آتشکده

هم ایوان نوروز و کاخ سده

در زمان پادشاهی بهرام گور :

برفتند یکسر به آتشکده

به ایوان نوروز جشن سده

همی مشک بر آتش افشاندند

به بهرام بر آفرین خواندند

چو شد ساخته کار آتشکده

همان جای نوروز و جشن سده

در زمان پادشاهی شیرویه :

ببخشید چندی به آتشکده

چه بر جای نوروز و جشن سده

و در آخر اینکه ، نوروز در شاهنامه ، از آغاز کتاب تا سرانجام آن (یعنی تا زمان حمله اعراب به ایران ) به صورت یک جشن ملی و در دوره ساسانیان بشکل یک آئین مذهبی ،برای ایرانیان گرامی بوده و جشن گرفته می شده است و با اینکه بعد از حمله اعراب به ایران مدتی برگزار نمی گردیده اما به دلایلی از جمله اشتیاق ایرانیان به اجرای این مراسم ،باقی و برای ما به یادگار مانده است .

پی نوشت :

۱ـ نخستین جفت انسانی یعنی مشی و مشیانه در زمان مرگ کیومرث چون نطفه ای از وی جدا گشته و به مدت چهل سال بر روی خاک بود تا آن که چون گیاه ریواس از زمین روئید و به دو قسمت تبدیل شد که دارای هیئتی انسانی بودند یکی نر و دیگری ماده و از ایشان فرزندانی بوجود آمد که در تمامی جهان پراکنده گشتند .

۲ـ برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به یشتها ج ۱ص ۱۸۰و حماسه سرائی در ایران ص ۴۲۴

۳ـ آذربان ـ جنگجویان ـ کشاورزان ـ دست ورزان

۴ـ البته بعد از اسلام ایرانیان روایات متعددی درباره علل پیدایش نوروز ساخته اند تا اعراب با روحیه اعراب خوش آینده باشد و این جشن در اوایل اسلام منع نگردد . . از جمله «گویند خدای تعالی در این روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود .در این روز حکم شد که بسیرو دور درآیند و آدم علیه السلام را نیز درین روز خلق کرد، پس بنابراین این روز را نوروز گویند» برهان قاطع ـ ذیل کلمه نوروز.

«وقتی سلیمان بن داود انگشتر و سلطنت خود را از دست داده بود همینکه پس از چهل روز به سلطنت خود رسید و عظمت

و جلال پیشین خود را بدست آورد، سلاطین بحضورش آمدند و مرغها بخدمتش کمر بستند آنوقت ایرانیان گفتند که نوروز آمد یعنی روز نو رسید. از آن به بعد آنروز را روز نو نامیدند». آثار الباقیه .

۵ـ مقاله نوروز بقلم دکتر ذبیح الله صفا ـ مجله مهر ـ ش ۳ص ۲۷۳٫

۶ـ مقاله اساس نوروز جمشیدی ـ حسین کاظم زاده ،ایرانشهر شماره ۱۰از جلد اول ص ۲۶۱نوروز

منبع: پایگاه تاریخ و تمدن ایران بزرگ – سوسن فرهنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 15:30  توسط امیر  | 

حاجی فیروز کیست؟

همه ما در هفته پیش از نوروز، حاجی فیروز را با آن صورت سیاه و لباس های قرمز در حالیکه دایره می زند و همان ترجیع بند قدیمی و همیشگی را می خواند: "ارباب خودم سلام و علیکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و ..." دیده ایم. همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم.


خانم دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.
دکتر مزداپور می گوید: "نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده این الهه را "ننه" یا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ایرانی آن "ایشتر" و " آناهیتا" است. تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.
سپس دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:" اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق 'دوموزی' یا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند.
اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.
در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند.
الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.
به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.
دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زیرزمین می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.
به گفته دکتر مزداپور با کشف این لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تایید گردید و اسطوره حاجی فیروز رازگشایی شد.

حاجی فیروز یا حاجی پیروز منادی سنتی نوروز است که

در روزهای نزدیک به نوروز در کوچه ها و خیابان های
ایران ظاهر میشود حاجی فیروز مردی است با چهره ی
سیاه کرده و لباسی به رنگ قرمز همراه با کلاه دوکی
شکل قرمز .دایره و دنبکی به دست میگیرد به خیابان
می اید و به رقص و شیرین کاری و خواندن شعرهای
ضربی به رقص می پردازد مردم از هر سنی دور او جمع
می شوند و همراه با او شادی می کنند

شعرهای حاجی فیروز :

حاجی فیروزه
سالی یه روزه
همه میدونن
منم میدونم
عیدنوروزه

بشکن بشکنه بشکن
من نمیشکنم بشکن
اینجابشکنم یارگله داره
اونجا بشکنم یارگله داره!
این سیاه بیچاره چقد حوصله داره


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 15:22  توسط امیر  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 15:9  توسط امیر  | 

 
کد حاجی فیروز

کد فلش حاجی فیروز

کد ماهی سرگردان